من و همراه ام

به نتیجه جدید رسیدم وقتی عصبانی میشم,دیگه عصبانی شدم

در سال جدید فرصت نشد بیام و وبلاگما به روز کنم از تنبلی یا پنهان کاری نبود از مشغله و گرفتاریای زیاد بود ..

امسال اتفاقات جدیدی افتاد یکی بعد از دیگری از همون قبل سال که اواخر اسفند نزدیک تولدم بود تا بعد از سال و حتی الان که ماه رمضون هست ..

همیشه فکرمیکرم اگر ازدواج خواستم بکنم حتما با خانواده ای وصلت میکنم که از لحاظ اخلاقی درست باشن خصوصا با اون انتخاب اشتباه قبلیم ..

اما الان به این نتیجه رسیدم که نمیتونی همه آدمای زندگیتا از فیلتر رد کنی و همونی باشن که تو میخوای فقط میتونی محدوده روابطتا باهاشونا مزر دار کنی که اختلالی وارد زندگیت نشه ..

و چقدر ادمای بیمار اطرافمون هستن که مارا هم به سمت بیماری خودشون میبرن و ناخواسته وارد مثلث برمودای ذهن خرابشون میشیم..

...

یه جمله ای که همیشه توی ذهنم تکرار میشه ،

هیچ وقت ظاهر زندگی دیگران با باطن زندگی خودتون مقایسه نکنید ...

♥  ♥ ♥

| ۱٤ تیر ۱۳٩۳ | ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | النا نظرات () |

این همه بالاخره با تمام مشکلات و سختیهای که کشیدم

دست تنها.. بدون کمک ..

البته نباید از حق بگذریم حمایت تموم خانواده ام و همین طور دوست عزیزم وخاله های نازنینم ...

هفته گذشته رو 23 / بهمن /1392 از پایان نامه ام دفاع کردم و این دفتر هم بسته شد ...

به امید آینده روشن

| ۱ اسفند ۱۳٩٢ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | النا نظرات () |

سلام دوستای گلم ..

خیلی دیر به دیر میام ببخشید ،

پایان نامه منا بیچاره کرد ،خصوصا این اواخر هیچ وقت به کسی اعتماد نکنید ،

باورکنید شکست و ناراحتی که از رفتار مشاورم توی کار پایان نامه ام خوردم توی احساست و به قولی شکست عشقیم هیچ بود ..........

چرا اینقدر بعضی افراد توی زندگیشون بی مسئولیت و دقیقا هم حس میکنن خیلی با وجدان  وخوب هستن دوستای که نیمه راه بدون دلیل رهات میکنن ،همکارای که برات پاپوش درست میکنن ، همکلاسیهای که سعی در انحراف تو دارن

گاهی وقتا فکر میکنم ه چطور هنوزم با این رفتارای که دیدم به مردم اعتماد میکنم

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راستش خودمم نمیدونم !!!!!!!!!!

| ٢ دی ۱۳٩٢ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | النا نظرات () |

روزهای خیلی خوبی را دارم میگذرونم البته مطلق مطلق خوب که نه اما خوب هست ...

دیروز رفته بودیم کوه خیلی خوش گذشت ساعتای خوبی بود ...

یه ساعتای از زندگی گاهی وقتا توی فکر میروم چی شد زندگیم به این جا رسید این همه صبوریه من متلاشی شد و تمام این ماهها من دیگه با سیاوش تماس نگرفتم الان دیگه نزدیک 10 ماه میشه چرا این همه من یه مرتبه سرد دور شدم ...

فکرمیکنم ایراد از خودم بود من زودتر از اینا باید به رفتارای اشتباه پی میبردم ...

درسام تموم شدن و دارم دیگه فقط روی پایان نامه کار میکنم البته حوصله ام نمیکشه اما باید سرانجام کارم معلوم بشه برام دعا کنید دوستای خوبم ♥ ♥ ♥

| ۳ آبان ۱۳٩٢ | ٩:۳٤ ‎ب.ظ | النا نظرات () |

 
ملاکهای تشخیصی اختلال نمایشی(DSM_IV_TR )
Histrionic

احساساتی بودن و توجه طلبی مفرط به صورت الگوی نافد و فراگیر که از اوایل بزرگسالی شروع شده و در زمینه‌های مختلف تظاهر یابد،که علامت اش وجود لااقل پنج تا از موارد زیر است:

▪در موقعیتهای که مرکز توجه نیست، ناراحت باشد و در رنج و مشقت به سربرد.

▪ تعامل با دیگران اغلب با رفتار نامناسب تحریک کننده یا اغواکنندهٔ جنسی مشخص می شود.

▪ ابراز هیجانات سطحی و به سرعت متغییر است.

▪ به طور پیوسته از ظاهر جسمانی خود برای جلب توجه دیگران استفاده می کنند.

▪ سبک گفتاری فرد به شدت تاثیرگذار و فاقد جزئیات است.

▪خودنمایی، تظاهر و اغراق در بیان هیجانات را نشان می دهد.

▪ تلقین پذیر است یعنی بسادگی تحت تاثیر دیگران یا شرایط قرار می گیرد.

▪ روابط را صمیمانه تر از آنچه واقعاً هستند،بپندارد.

درمان

این بیماران غالباً از احساسات واقعی خود بی‌خبرند. بنابراین، کمک به آنها در جهت بینش نسبت‌به احساسات درونی‌شان یکی از فرایندهای مهم درمان است. احتمال تعجب، انکار یا خشم در مقابل این بینش داده‌شده وجود دارد.رواندرمانی مبتنی بر روانکاوی،چه به صورت گروهی و چه به صورت فردی،شاید درمان انتخابی اختلال شخصیت نمایشی باشد.

داروهایی مانند ضد اضطرابها ، ضد ‌افسردگیها همراه با روان درمانی می‌تواند مفید باشد
 

| ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ | ۸:٠٧ ‎ب.ظ | النا نظرات () |

بالاخره بعد از مدتها با یه خبر خوش اومدم

وای پریشب میخواستم به دوستم زنگ بزنم بهش بگم بین ما همه چی تموم شد حتی شماره را گرفتم اونم برداشتا اما یه مرتبه قطع شد منم دیگه زنگ نزدم تا فردا که روز جمعه بود....

بعد از ظهر بود که زنگ زدم اولش سلام احوالپرسی یه مرتبه گفت النا عکسای کارما گرفتم ...

منا میگی یه مرتبه تموم غم عالم از رو دلم رفت از خوشحالی ذوق مرگ بودم که دیگه یه ریز عکسا را برام بفرست یالا من منتظرم ....

اخه از موقعی که با هم اشنا شدیم در تدارک درست کردن یه اهنگ بود که متاسفانه شرایط فراهم نمیشد یه مقداری دوستاش کم کاری میکردن دیگه بالاخره بعد از چندین ماه تازه حدودا 3 ماه منتظر موندن بالاخره کارش درست شد ...

البته تموم مدت هم کاراشا خودش انجام داده بودا از شعر موزیک اهنگسازی نوازندگی خوانندگی همه چی خدارا شکر دیگه تا اخر هفته دیگه فکرکنم یکی از این سایتهای موزیک اجرا بزار ............

خیلی خوشحالم که یه ادم فعال و با فکر درست تو زندگیم هست انگار زندگیم از بستگی بی جهتی در اومده اونقدر که اون انرژی به من میده یا از من انرژی میگیره باورکنید

تا حالا دوست اینجوری نداشتم امیدوارم بتونیم با هم به خوبی خوشی باشیم خیلی خوشحالم نه اینکه مشکل نداشته باشیما اما مشکلاتمون هم تا جای که بشه به شکل درست حلش میکنیم ....

امیدوارم دیگه از این به بعد فقط با خبرای خوب بیام اینجا ......قلب

 

 

 

 

 

| ٩ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ | النا نظرات () |

پریشونم نمیدونم چرا

دلگیرشدم ...همه اش اضطراب دارم.....

دلم نمیخواد بیام اینا را بگم ....

برا همین اپ نمیشم .....اما در کل روابطم خوبه از ون لحاظا خوشحالم اما خب چیزای هست که نمیتونم بگم ............

پس سکوت بهتره .....دعا کنید دوبار بتونم شاد و سر خوش بشم ...

| ۱٥ امرداد ۱۳٩٢ | ۸:٥۱ ‎ب.ظ | النا نظرات () |

سلام در راستای آرزوهام که نوشتم به این نتیجه رسیدم چرا اجراشون نکنم .....

چرا بزارم همیشه آرزو بمونن ........

برا همین اقدامهای عملی را شروع کردم و اولین گزینه نمیدونم اعتماد به نفسما بیشتر میکرد یا اینکه دم دست ترین گزینه بوداینکه شدیدا خوش هیکل باشم ......

برای همین هست که با توجه به همنشینی با برخی از دوستان به این نتیجه رسیدم و شنبه باشگاه ثبت نام کردم .....

الان در حال حاضر دارم از درد شکم میمیرم......

خدا به خیر بگذرونه تا  خوش هیکل بشم چه به سرم بیاد.......

دیگه خودمم خفه کردم هر روز هفته به اضافه اینکه رژیم اولیه تا هفته دیگه یه برنامه از دوستم که مربی بوده بهم بده و

دیگه رسما در دالان آرزوها قرار بگیرم .......

آرزوها همیشه مهم هستن به خواسته ها آؤزوهامون باید توجه کنیم حتما زندگیمون شاد خواهد بود ......

| ٢٢ خرداد ۱۳٩٢ | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | النا نظرات () |

Design By : shotSkin.com